السيد الطباطبائي
20
مهر تابان ( طبع قديم ) ( فارسى )
[ كيفيّت تربيت مرحوم قاضى قدّس الله نفسه ] مرحوم قاضى از نقطهء نظر عمل آيتى عجيب بود ؛ اهل نجف و بالاخصّ اهل علم از او داستانهائى دارند ؛ در نهايت تهيدستى زندگى مىنمود با عائله سنگين و چنان غرق توكّل و تسليم و تفويض و توحيد بود كه اين عائله به قدر ذرّهاى او را از مسير خارج نمىكرد . يكى از رفقاى نجفى ما كه فعلا از اعلام نجف است براى من مىگفت : من يك روز بدكّان سبزىفروشى رفته بودم ؛ ديدم مرحوم قاضى خم شده و مشغول كاهو سوا كردن است ؛ ولى به عكس معهود ؛ كاهوهاى پلاسيده و آنهائى كه داراى برگهاى خشن و بزرگ هستند برمىدارد . من كاملا متوجّه بودم ؛ تا مرحوم قاضى كاهوها را به صاحب دكّان داد و ترازو كرد ؛ و مرحوم قاضى آنها را در زير عبا گرفت و روانه شد ؛ من كه در آنوقت طلبهء جوانى بودم و مرحوم قاضى مرد مسنّ و پير مردى بود به دنبالش رفتم و عرض كردم : آقا من سؤالى دارم ! شما به عكس همه چرا اين كاهوهاى غير مطلوب را سوا كرديد ! ؟ مرحوم قاضى فرمود : آقا جان من ! اين مرد فروشنده ؛ شخص بىبضاعت و فقيرى است ؛ و من گاهگاهى به او مساعدت مىكنم ؛ و نمىخواهم چيزى به او بلا عوض داده باشم تا اوّلا آن عزّت و شرف آبرو از بين برود ؛ و ثانيا خداى ناخواسته عادت كند به مجّانى گرفتن ؛ و در كسب هم ضعيف شود . و براى ما فرقى ندارد كاهوى لطيف و نازك بخوريم يا از اين كاهوها ؛ و من مىدانستم كه اينها بالاخره خريدارى ندارد ؛ و ظهر كه دكّان خود را مىبندد ؛ به بيرون خواهد ريخت « 1 » ؛ لذا براى عدم تضرّر او مبادرت به خريدن كردم . بارى شرح فضائل اخلاقى مرحوم قاضى بسيار است و اگر بخواهيم در اينجا ذكر كنيم از متن مطلب خارج مىشويم . استاد ما علّامه از طرف پدر از اولاد حضرت امام حسن مجتبى عليه السّلام و از اولاد ابراهيم بن اسماعيل ديباج هستند ؛ و از طرف مادر از اولاد حضرت امام حسين عليه السّلام مىباشند ؛ و لذا در اواخر كتابهائى را كه در شادآباد تبريز نوشتهاند در آخر كتاب بنام سيّد محمّد حسين حسنى حسينى طباطبائى نويسنده را نام برده و خاتمه دادهاند .
--> ( 1 ) در نجف اشرف در آخر بهار و تابستان بعلّت شدّت گرماى هوا دكّانها را از ظهر مىبندند .